تبليغاتX
آب - بابا

آب - بابا

خبر بسیار کوتاه است :

" مجوز تاسیس بانک سپاه پاسداران "

اصلا نمی خواهم در این نوشته وارد حساب ها و چرتکه زنی های اقتصادی مثل درصد سود و مقدار اعتبار موجود نزد بانک مرکزی و از این دست مسائل بشوم چرا که بیشترین تاکید این نوشته بر کلیت و هدف این تصمیم گیری و اصل خصوصی سازی است که آیا اصلا اقدام انجام شده در راستای اصل خصوصی سازی است یا " شخصی سازی " ؟
تاسیس بانک سپاه پاسداران مطمئنا اقدامی جز به دست آوردن یک پشتوانه مالی بسیار قوی برای سپاه نخواهد بود ، ضرورتی که در کنار پشتوانه نظامی ، این ارگان را بیشتر از هر زمان دیگر در حاشیه امنیت قرار بدهد که یقینا در شرایط امروز اجتماع ایران ، این تصمیم با هدف تامین امنیت دولت دهم انجام گرفته است .
محمود احمدی نژاد را بی شک می توان پر خرج ترین رئیس دولت تاریخ جمهوری اسلامی دانست ، برداشت های مکرر و بی حساب او از صندوق ذخیره ارزی کشور بدون هماهنگی و مجوز نهایی مجلس گواه این مدعاست ، برداشت هایی که در نهایت موجودی ذخیره ارزی را به حدافل ممکن رساند و پس از آن برای مقابله با حجم انتقادهای موجود اولین اقدام او محرمانه اعلام کردن موجودی این صندوق بود ، که البته دلیل این واکنش را می توان در روحیه امنیتی و اطلاعاتی این دولت جستجو کرد که موضوع این بحث نیست .
مجمود احمدی نژاد اما سیاستمدار دست بسته ای نیست ، برای هر اقدام ترفند و راهی دارد ، وی می داند که اولین نیازش  داشتن دستی باز برای برداشت از منابع مالی در دسترس می باشد و چنین است که شورای پول و هیات امنای صندوق ذخیره ارزی و پس از آن سازمان مدیریت توسط او منحل می شود , مدیران بانک مرکزی در پی هم تغییر میکنند تا در نهایت به مدیری برسیم که بیشترین سازگاری را با سیاست های پولی محمود احمدی نژاد داشته باشد . سیاستی که مهمترین ویژگی آن برداشت بدون حساب است .
پیش از این اقدامات البته محمود احمدی نژاد راهی دیگر را برای هدفش در نظر داشت ، درصدی از این هدف می توانست با تاسیس موسسه مالی و اعتباری شرکت خودرو سازی سایپا محقق بشود ، که البته این مسئله حتی با رسانه ای کردن موضوع و اعلام سرمایه 150 میلیارد تومانی توسط ایمانی معاون مالی این شرکت با مخالفت  طهماسب مظاهری رئیس وقت بانک مرکزی روبرو شد  .
بنیاد مستضعفان نیز در راستای اصل خصوصی سازی !!! فروش بالایی از نفت ایران را بدون داشتن کوچکترین سابقه عملیات نفتی از شرکت ملی نفت ایران در اختیار می گیرد ، عجیب ترین نوع خصوصی سازی که اولا دوباره به دست ارگان غیر خصوصی ودر حال حاضر، مشخصا دولتی !!! انجام می گیرد ، اقدامی که عملا سرمایه ای کلان را به سمت بنیاد مستضعفان سرازیر می کند و با در نظر گرفتن معادلات سیاسی روز ، دولت هم سهمی از این سفره گشاده خواهد داشت بی آنکه برای خرج این منبع مالی پاسخگوی مرجعی باشد ، رابطه ای دو سویه که هیچ کدام ضرری نخواهند کرد ، بنیاد مستضعفان تنها در مرحله قروش دخالت دارد و مرحله اکتشاف و تولید که احتمال ریسک و ضرر در آن وجود دارد کلا ارتباطی به بنیاد مستضعفان نخواهد داشت .
 چنانچه می دانیم نفت ایران هیچگاه از لحاظ فروش در تنگنا نبوده است و در بسیاری موارد ملیون ها بشکه نفت استخراج شده شناور روی آب به فروش رفته است .
شیوه اداره دولت محمود احمدی نژاد تا کنون به گونه ای بوده که بیشترین تمایل آن به عدم دخالت مرجع نظارتی در آن باشد ، چرا که محمود احمدی نژاد اصولا فردی تک رو و خود محور است ، هیچ علاقه ای به مصوبات مجلس ندارد ، سند چشم انداز از دید او اهمیتی ندارد ، وی بیشتر متکی به ایده ها و اندیشه های شخصی و نزدیکان خود است تا مصوبات مرجعی چون مجلس ویا مچمع تشخیص مصلحت نظام و یقینا در پیش گرفتن چنین روشی نیازمند ترفندی است که زبان عامیانه آن را" دور زدن" می نامد .
دولت محمود احمدی نژاد در نگاه کلی تلاش زیادی در خصوصی سازی داشته اما آیا این نوع خصوصی سازی بیشتر به سمت ذات خصوصی سازی میل کرده یا شخصی سازی ؟
سپاه پاسداران در حال حاضر پشتیبان بزرگ محمود احمدی نژاد محسوب می شود و با چنین حالتی ، منفعتی دو سویه مکمل این رایطه خواهد بود ، یک سر این رابطه تاسیس بانک سپاه به عنوان مفری برای تجمیع منابع خود و در اختیار داشتن پشتوانه ای مالی قرار دارد بی آنکه این احتمال در نظر باشد که در چنین شرایطی آیا چقدر امکان میل عمومی و اعتماد و سرمایه گذاری مردمی برای آن وجود دارد و در سوی دیگر دولتی خواهد بود که با حمایت همه جانبه و سراسری سپاه پاسداران .
در نظر گرفتن تمامی این مسائل است که سوال خصوصی سازی یا شخصی سازی بیشتر ذهن را درگیر خود می سازد ، چراکه سپاه آنقدر به درآمد خود از پیمان کاری های سنگین مختلف اطمینان داشته که فکرش زیاده از حد به سرمایه گذاری مردمی در این بانک مشغول نشود ، با چنین احتمالی می توان پیش بینی کرد که این سال ها برای سپاه ، سالهای برنده بودن در مناقصه های مختلف دولتی است ، سال های پیمان کاری های کلان و سال های وظیفه های مختلف این نهاد ازاقتصادی گرفته تا طرح های امنیتی و فرهنگی و سازندگی در راستای اصل خصوصی سازی !!!! 
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم خرداد 1389ساعت 21:54  توسط farhad farzad  | 

"  فارسی ۱ شبکه ای سیاسی است که 4 ماه پس از انتخابات ریاست جمهوری 88 ایران به راه افتاد و در پوشش سریال های خانوادگی می خواهد ذهن مردم را از حوادث درون کشور منحرف کند  . "

اشتباه نکنید، این تحلیل از زبان من نیست ، این نگاهی ست که بسیاری از مردم پیگیر مسائل سیاسی کشور به آن ایمان دارند و بر این اساس فارسی۱ را شبکه ای کاملا سیاسی می دانند تا آنجا که صحبت های عزت الله ضرغامی در مورد این شبکه و نگرانی وی از رقیب دانستن این شبکه با شبکه های داخلی را تبلیغی آگاهانه برای فارسی وان تلقی می کنند ، هر چند نمی توان این نگرش را کاملا پذیرفت اما قبول کنید به راحتی هم نمی توان از کنار آن گذشت .

چیزی حدود 4 ماه پس از انتخابات 88 رابرت مرداک یا همان مرداخ معروف یکی از غول های رسانه ای جهان شبکه فارسی وان را از محل افغانستان و هنگ کنگ پخش می کند .

مرداک یک رسانه ای حرفه یی است پس چیزی که بیشتر از هر چیز می تواند ذهن را به خودش مشغول کند این است که نشانی از تبلیغات بازرگانی در این شبکه نیست ، بر این اساس اگر قبول کنیم هر رسانه برای ادامه فعالیت خود نیاز به منبع مالی مطمئن دارد آنگاه نداشتن تبلیغات در این شبکه می تواند شروع سوال های بسیاری در ذهن باشد ( فراموش نمی کنیم که تنها تبلیغ یک مارک چای در شبکه ای 24 ساعته یقینا نمی تواند پشتوانه مالی قابل اطمینانی برای صاحبان آن رسانه و کارکنانش باشد ) و اینجاست که با در کنار هم قرار گرفتن زبان فارسی این شبکه  ، تبلیغات نداشتن این شبکه ، زمان خاص شروع به کار آن ( درست در بطن اتفاقات داخلی ایران ) و نیز صحبت های تبلیغی ضرغامی در مورد فارسی وان شاید نگاه هر کس را بتواند به کارکرد فارسی وان تغییر دهد . 

 به هر حال آنچه مسلم است اینکه شبکه های ماهواره ای به راحتی امان را از تلویزیون های داخلی گرفته اند و با چنین روندی تخمین زمان 5 ساله برای از دور خارج کردن تمام تلویزیون های داخلی و خداحافظی با رسانه ملی اتفاقی دور از ذهن نیست .

اگر تمام این تحلیل ها را به حساب نیاوریم حالتی دیگر وجود دارد که حداقل ذهن من را به عنوان یک ایرانی آزار میدهد چراکه مدیران رسانه ای ایران خوش خیالانه بزرگترین برتری خودشان را نسبت به شبکه های فیلم و سریال ماهواره ای داشتن زبان فارسی میدانند غافل از آنکه این امتیازی دور از دسترس دیگران نیست کماآنکه فارسی 1 با دسترسی به این امتیاز آنهم با نازلترین نوع دوبله از رسانه ملی پیشی می گیرد و اینجاست که می توان که ایمان داشت که باخت اینچنینی رسانه های داخلی در برابر شبکه های ماهواره ای نه بر اساس هوش سرشار مدیران شبکه های خارجی که بر اساس حماقت ها و ساده انگاری های پیاپی مدیران رسانه ای این کشور است .

پی نوشت :

این روزها چون مشغول ساخت یه مستند هستم معمولا تو شهر نیستم و این یعنی که اصلا دسترسی به اینترنت ندارم به خاطر همین هر زمان که گذارم به شهر میفته میتونم وبلاگو به روز کنم و به وبلاگ شما سر بزنم .

گمان میکنم مرحله اول تصویر برداری تا ۱ ماه دیگه طول بکشه ، تا این یک ماه تموم بشه پس این تاخیر منو به بزرگواری خودتون ببخشید .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اردیبهشت 1389ساعت 14:8  توسط farhad farzad  | 

جمهوری اسلامی ، نه یک کلمه بیشتر نه یک کلمه کمتر !

این جمله مشهور را آیت الله خمینی در پاسخ پیشنهاد نام " جمهوری دموکراتیک ایران " که توسط مهندس بازرگان مطرح می شود می گوید و چنان تاکیدی بر این جمله دارند تا پس از آن کسی در موردش چیزی نگوید .

اعتماد و ارادتی که مهندس بازرگان در آن سال ها نسبت به آیت الله خمینی داشت هم اما نمی تواند مرحوم بازرگان را متقاعد کند تا مخالفتش را با ترکیب " جمهوری اسلامی ایران " برای نامگذاری نظام حکومتی کشور ابراز نکند .

مرحوم بازرگان هرچند به عنوان مرد سیاست و دولت شناخته می شود اما نوشته ها و مقالات مشهورش در زمینه مذهب است و چنین است که جایگاه مذهب را در اندیشه وی نمی توان نادیده گرفت با تمام این احوال تمام تلاش مرحوم بازرگان در سیاسی نشدن و حکومتی نشدن دین بود و احتمالا این عقیده ای بود که خود آیت الله خمینی به آن اعتقاد داشت کما آنکه ایشان برای حکومت کردن به ایران بازنگشتند و حتی پس از ورودشان به ایران نمازشان را در تهران شکسته می خواندند و در نهایت قصدی جز کار حوزوی و ارشادی در قم نداشتند و صد البته که تخصصی هم در اصول سیاست کشور داری هم نداشتند و به همین دلیل است که دولت را به مهندس بازرگان می سپارند و خود راهی قم می شوند که البته درمان بیماری قلبی آیت الله خمینی عاملی می شود تا ایشان دوباره به تهران بازگردند که دستورات حکومتی ایت آلله خمینی  از بالای سر دولت موقت مرحوم بازرگان از همین دوران آغاز می شود .

در هر صورت هرچند پیشنهاد مرحوم بازرگان به عنوان رئیس دولت توسط آیت الله خمینی رد می شود اما شاید همین پیشنهاد که در زمان اوج هیجانات انقلابی مطرح می شود را بتوان درک تناقض دو کلمه جمهوری و سلامی توسط بازرگان تلقی کرد .

ترکیب دو کلمه جمهوری و اسلامی در کنار یکدیگر چنان عبارت متناقضی را پدید آورد که تفسیر حکومتی آن در سال های بعد علاوه بر آنکه نتوانست توجیهی برای آن بیابد عاملی شد تا اختلافات تفسیری آن در میان بزرگان حکومت به اختلافات بزرگتری نیز بیانجامد چنانکه به گمان بسیاری اختلاف آِیت الله یزدی و هاشمی رفسنجانی که پس از سا ل ها امروز خود را علنی میکند در حقیقت اختلاف تفسیری این ترکیب و مفهوم نقش ولایت فقیه و ولایت مطلقه فقیه است .

حکومت جمهوری از یک سو بر اساس قبول ملت شناخته می شود و از سوی دیگر در حکومت اسلامی مشروعیت از سوی خدا به دست می آید ( که البته در این حالت معلوم نیست اگر خدا از حکومتی ناراضی باشد از کدام منبع می شود آن را فهمید ) .


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم فروردین 1389ساعت 21:16  توسط farhad farzad  | 

سین اول :

سالها پیش در آمریکا شخصی به اسم مت دراج وبلاگی می سازد و در آن از اجتماع آمریکا می نویسد و از همان ابتدا حقیقت را قربانی مصلحت نمی کند . دراج تنها از حقیقت می نویسد . مطالب او ابتدا خواننده ای ندارد اما دراج هم چنان تلاش می کند و لینک ثابت مطالب خود را برای خبرگزاری های معتبر می فرستد ، آن چنان که دراج می گوید وی هیچ سابقه ای در روزنامه نویسی و مقاله نویسی ندارد و آخرین شغلش در یک شیرینی فروشی و سپس کشیک شب چند فروشگاه زنجیره ای بوده است .

دراج به دنبال حقیقت ناب می گردد و جز حقیقت در وبلاگ خود نمی گذارد ، هر چند این حقیقت به مذاق خیلی ها خوش نیاید . چندی میگذرد و وبلاگ دراج چنان معتبر می شود که ازاو به عنوان وبلاگ واقعیت یاد می شود ، وقتی عکس پرنس هاری دوم در خط مقدم در جنگ با طالبان در وبلاگ دراج منشر می شود مدیر شبکه چهار تلویزیونی بریتانیا در یادداشتی می نویسد هیچگاه باور نمی کردم روزی گزارشی را از منبع خبری دراج پخش کنیم .

ماجرای بیل کلینتون و مونیکا لوینسکی اول باردر وبلاگ دراج منشر می شود .

عکس ممنوع جنازه سربازان آمریکایی اولین بار در وبلاگ دراج نمایش داده می شود .

مت دراج نشان می دهد که برای موضوعی مانند رسوایی واترگیت احتیاج رسانه ای عظیم چون واشنگتن پست برای استیضاح نیکسون نیست ، دراج با شرح ماجرای بیل کلینتون در وبلاگش وی را نزدیک استیضاح می کشاند .

مت دراج از روی اتفاق در زمان و مکان مناسب قرار نمی گیرد تا به لطفشانس مشهور شود ؛ وی همچون آن وبلاگ نویس لبنانی نبود که از روی اتفاق در حادثه ترور مغنیه عکس های نایابی به دستش برسد تا به مدد آن مشهور شود و یا هم چون آن وبلاگ نویس در بغداد نبود که زمان و شانس مناسب او را با موقعیت صدام حسین همزمان کند تا علی ایکس وبلاگ نویس جهانی شناخته شود !

مت دراج برای خودش زمان و مکان می آفریند و به البته به لطف داشتن رسانه های آزاد نه تنها به محاکمه کشیده نمی شود تا جرم هایی چون تشویش اذهان عمومی و نشر اکاذیب و ... گرفتارش کند بلکه وبلاگ او با عنوان وبلاگ واقعیت در ذهن مردم آمریکا جا می افتد .

دراج به جای آنکه نویسنده اشعار دیگران باشد و یا خاطره نویس روزانه باشد و از سردی و گرمی هوا و از خستگی اش از ترافیک بنالد و یا اینکه بخواهد خود را روشنفکری خاص نشان دهد که از زمین و زمان خسته است و از دست این دنیا با قرص زنده است ؛ تنها به دنبال حقیقت می گردد و ژورنالیسم را در وبلاگش معنایی تازه میکند .

در انتخابات اخیر آمریکا دراج علاقه اش را هیلاری کلینتون را با ماجرای بیل کلینتون دخالت نمی دهد و از هیلاری حمایت می کند و اگر هیلاری برنده انتخابات بود یقینا به خاطر عکس اوباما در گینه نو که او را با لباس عربی و دستار نشان داد ، مدیون دراج می ماند چرا که ترور های پی در پی در قسمت هایمسلمان نشین جهان تفسیر این عکس را برای مردم آمریکا راحت تر می کرد .

شرکت ها کمپانی های بزرگ به سراغ دراج می روند و سیل تبلیغات بازرگانی به وی پیشنهاد می شود و اکنون دراج به عنوان روزنامه نگاری ثروتمند شناخته می شود که البته بدون هیچ آقا بالاسر و سردبیر فعالیت مطبوعاتی دارد .

سین دوم :

سال ۸۸ را در کنار تمام سختی ها و هزینه های سنگین ، می توان سال انسجام سیاسی مردم دانست و از سوی دیگر باید اعتراف کرد که هیچگاه تا این اندازه نام ایران و ایرانی در بلندای رسانه ها و افکار عمومی جهان قرار نگرفته است .

فکر بکنید چند درصد از مردم جهان هنگامی که صبحانه خو را میل میکردند همزمان از طریق رسانه هاشان از اخبار ایران اطلاعات دریافت می کنند ، این مسئله را نمی توان دست کم گرفت چرا که اطلاعات و اخبار از فضایی به رسانه های جهان راه  پیدا می کرد که گردش اطلاعات به طور علنی و رسمی به صفر رسیده بود و می توان گفت سنگینی بار ارسال اطلاعات تنها به دوش همین وبلاگ نویسان و اعضای فیس بوک و یو تیوب بود .

اگر روزی اخبار رسانه ای مانند صدای آمریکا را بررسی کنید متوجه خواهید شد که تقریبا اطلاعاتی به جز انچه در فیس بوک مشاهده می کنید ( البته با کمی آب و تاب ) به شما نمی دهد و این به مفهوم آن است که خبرنگاران آزاد رسانه ای مانند صدای آمریکا همین فعالین اینترنتی ایران هستند که البته به دنبال حقوق دیگری جز حقوق ماهیانه از صدای آمریکا هستند .

سال ۸۸ را به حق می توان سال برآمدن هزاران مت دراج در ایران خواند که همگی در پی نمایش حقیقت هستند .

سین سوم :

سال ۸۸ سال تلخی برای مردم ایران بود و اضطراب تک تک روزهایش هنوز در خاطره مردم باقی است ، اما بی گمان این سال ، سال تلاش برای جستجوی حقیقت بود ، حقیقتی بدون لفافه و محافظه کاری .

سال ۸۸ سال اوج توقیف ها ممنوعیت ها و خرد شدن قلم اهالی مطبوعات و شکستن دست های نویسندگان بود ، سال که می شود آن را سال مثله شدن نشریات خواند .

تاریخ داور بی طرفی است و سالها بعد این روزها را به یادمان خواهد آورد ، گمان نمی کنم سال ها بعد تاریخ لقبی جز سال جستجوی حقیقت و آزادی برای آن داشته باشد .

سین چهارم :

سخت است ناراحتی ام را روند توقیف ها و ممنوعیت ها و پلمب ها بروز ندهم ، سخت است از توقیف اعتماد ملی ناراحتی ام را مخفی کنم و شخت است از توقیف اعتماد و شهروند امروز و ایران دخت چیزی نگویم ؛ اما در کنار آن نمی توانم شادمانی ام را از ظهور وبلاگ های متعدد که هر کدام سرشار از دغدغه مشکلات اجتماع هستند مخفی کنم .

نمی شود تحلیل ها و  خبر رسانی های بی وقفه وبلاگی چون راز سر به مهر را دید و امید نگرفت

نمی شود حجم فعالیت فرشاد را در گرداندن ۳ وبلاگ ( پاکنویس ) دید و او را ستایش نگرد

نمی شود مطلبی را نوشت و برای خواندن نظرات حسین خلیلی و تحلیل ها و نقدهای ظریفش لحظه شماری نکرد .

در کنار تمام این توقیف ها که آن را دیگر نمی شود اتفاق نامید و در کنا ر تمام این ممنوعیت ها که تبدیل به روند و عادت شده اما باز انی توان از کنار این همه وبلاگ گذشت و ذوقت را مخفی کنی .

نمی شود ظرافت ها و موشکافی های ماندالایز را با حرمت یاد نکرد و از نقدهای سهل و ممتنعش نگفت .

نمی شود قلم علی را در وبلاگ گذر زمان نستود و از تحلیل هایش نگفت .

سین پنجم :

سایت ها و وبلاگ های مختلف در هیچ سالی به اندازه سال ۸۸ به راه انداخته نشده است .

گمان نمی کنم در هیچ سالی مانند سال ۸۸ به جای هر روزنامه که توقیف شد هزاران وبلاگ و سایت تاسیس شده باشد .

باور کنید هیچگاه چنین خود جوش کمبود مطبئعات توسط وبلاگ ها جبران نشده است و این چیزی نیست جز تلاش برای گردش اطلاعات و گردش آگاهی  .

سین ششم :

سپاسگزار تک تک خوانندگان این وبلاگ هستم و به حضور تمام خوانندگانش چه مخالف و چه موافق افتخار می کنم .

نظرات یکی یکی شما در هر پست امید بیشتری شد برای نوشتن مطلب بعدی و بی هیچ تعارف در کنار شما بیش از هر چیز آموختم .

از نقد ها و نظرات همگی درس گرفتم ، نقد ها و ایراد ها را با شوق خواندم که هر کدامش راهی بود برای بیشتر خواندن و دقیق تر خواندن .

تمام سعی ام آن بود به دور از غرض ورزی بنویسم ، همان طور که از برداشت هایم از اشتباهات جریان قدرت گفتم از خطاهای اصلاح طلبان هم گفتم ، گاهی تند نوشتم اما تلاش کردم از بی حرمتی در کلام دور بمانم و اگر در موردی بی حرمتی بوده یقینا به سهو نبده و بی شک به بزرگواریتان خواهید بخشید .

سین هفتم :

سبز باشید بی هیچ حرف اضافه دیگر !

پی نوشت :

این روزها همه در حال جمع کردن سفره های ۷ سین هستند و تبریک های عید تمام شده و نوروز نوشته ها دیگر رنگی ندارد ،  اینکه الان این پست را می گذارم تنها به اوضاع بلاگفا مربوط می شود ، قطعی این سایت نگذاشت زودتر بنویسم پس اشکال تاخیر و از دست رفتن تناسب زمانی اش با خود بلاگفا !!

+ نوشته شده در  جمعه ششم فروردین 1389ساعت 15:6  توسط farhad farzad  | 

1- در سال 1361 در برنامه ای تلویزیونی که حکومت آن را تدارک دیده بود محمود اعتماد زاده ( م.به آذین ) در حالیکه فرزندش را گرو نگه نگه داشته اند مجبور به نفی ائدیولوژی حزب توده و اعتراف علیه خود و حزب توده  می شود .

2- برنامه ای با حضور بزرگان حزب توده ترتیب داده می شود که در آن افرادی چون نورالدین کیانوری ، محمد علی عمویی ، احسان طبری و ناخدا ابراهیم افضلی ، یکی یکی به گناهان خود پس از عمری که برای حزب توده گذرانده اند اقرار می کنند ، آنها همچنین به تلاششان برای براندازی نظام جمهوری اسلامی و ارتباطشان با شوروی و ارائه اسناد محرمانه به K.G.B هم اقرار می کنند .
محمد علی عمویی ابتدا به اعدام محکوم می شود و سپس حکم او به حبس ابد کاهش می یابد ، محمد علی عمویی در زندان هم به سخنرانی علیه حزب خود مجبور می شود پس از آن عمویی در مصاحبه‌ اش با روزنامه آفتاب امروز، بر شکنجه شدن و تحت فشار بودن نور الدین کیانوری برای اعتراف به کودتا و جاسوسی تاکید می کند .
ناخدا ابراهیم افضلی در نهایت به جوخه اعدام سپرده می شود و دیگران به سرنوشتی مشابه و یا خانه نشینی اجباری محکوم می شوند .
3- اعترافات احسان طبري در سالهاي بعد نيز ادامه می یابد و برجسته‌ترين چهره تئوريك این حزب در دهه‌ي60 به نوشتن چند كتاب و مقاله در نقد و نفی ماركسيسم و حزب توده و دفاع از اسلام و انقلاب می پردازد ،  حزب توده از ارديبهشت ماه 1362 رسماً منحل می گردد .
4- آیت الله شریعتمداری در سال 1361 در تلویزیون ظاهر می شود و از اطلاعش از کودتای علیه نظام سخن می گوید ، کاشف این کودتا حجه الاسلام ری شهری است که پس از آن از سران حزب جمهوری خلق مسلمان نیز اعتراف می گیرد ،  سيد مهدي مهدوي ، عبدالرضا حجازي، محمد جواد مناقبي و نيز داماد شريعتمداري، احمد عباسي به تدريج در تلويزيون ظاهر شدند و به براندازي اعتراف كردند. احمد عباسي در 27 فروردين 61 باز داشت شد و هفت ماه بعد در تلويزيون ظاهر می شود. ومی گوید : آقاي شريعتمداري در متن كودتا بوده و با يكي از كشورهاي خليج فارس هم ارتباط داشته است .
به دستور امام خميني اموال غير منقول باز مانده از شريعتمداري مصادره شد و در اختيار دفتر تبليغات اسلامي قم و نيز شوراي تبليغات قرار گرفت حدود 13 ميليون ريال نيز با اجازه آيت الله خميني به حزب جمهوري اسلامي اختصاص گرفت و پرونده آيت الله شريعتمداري و حزب خلق مسلمان وبراي هميشه بسته شد .
5- دکتر مظفریان علاوه بر جاسوسی به هم جنس بازی خود اعتراف می کند .
6- صادق قطب زاده هر چند زمانی در صدا و سیما صندلی نخست را در اختیار دارد اما همین صندلی را در مقابل دوربین های تلویزیون قرار می دهند تا قطب زاده به طرح کودتایی علیه نظام و درخواست اسلحه از حزب سوسیالیست فرانسه اقرار کند ، قطب زاده با آنکه مجبور به اعتراف می شود اما اعدامش به تعویق نمی افتد .
7- مرحوم سعیدی سیرجانی که سال های پایانی عمرش در مکانی نامعلوم توسط وزارت اطلاعات نگهداری می شد به ناگاه در تلویزیون ظاهر می شود تا از گناهانش برای این خلق تشنه حقیقت سخن بگوید او حتی در سخنانش طعنه ای اینچنین هم می آورد : " من متوجه اشتباه خود نبودم اما تلنگر چند لحظه پیش بازجوی من کمک کرد تا به خطاهایم پی ببرم . "
مرحوم سعیدی سیرجانی اعتراف می کند که می خواسته مخالفت با جمهوری اسلامی را در عمل اجرا کند و حتی به هم جنس بازی خود اقرار می کند ، متخصصان پزشکی بعدها سن و سال سعیدی و اعتیاد او را در عدم هر گونه میل جنسی دلیل غیر واقعی بودن این اقرار می خوانند .
8- علی افشاری تا پای چوبه دار برده برده می شود و طناب دار به گردنش آویخته می شود ، در این موقعیت به او پیشنهاد اقرار علیه خودش در قبال اعدام نشدنش داده می شود که به گفته خودش در آن لحظه از درون خرد می شود و پیشنهاد را می پذیرد .
فرهاد بهبهانی ، سیامک پور زند و فرشاد ابراهیمی هر کدام به خیانتشان علیه حکومت اقرار می کنند .
9- 27 تیر 86 برنامه ای برای اعتراف هاله اسفندیاری ، کیان تاجبخش و رامین جهانبگلو تدارک دیده می شود تا مستقیم از سلول های انفرادی مقابل دوربین ها بنشینند و از خیانتشان پرده بردارند .
محمود احمدی نژاد اقرار انقلاب مخملی پیرزنی 70 ساله چون هاله اسفندیاری را بچگانه می خواند و محسنی اژه ای را مقصرآن می خواند .
10- عزت الله سحابی و غلامحسین میزرا صالح هم از روال عادت شده اعتراف ها و اقرار ها در امان             نمی مانند .
11 - سيد مهدي هاشمي از اعضاي ارشد سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در هيجدهم آذر ماه 1365 در تلويزيون جمهوري اسلامي ظاهر شد و اعتراف می کند که  انگيزه اش از اين مصاحبه كه به پيشنهاد و رضايت خودم انجام گرفته ، اولاً روشن كردن اذهان نسبت به عملكردهاي خلاف خودش و همفكرانم و ثانياً پرده برداشتن از يك سير تصاعدي  لغزش‌ها اشتباهات و  انحرافاتي است كه متاسفانه  بعد از انقلاب تا لحظه        باز داشت در وجودش بوده است .
مهدي هاشمي كه مدتي مسئوليت واحد نهضت‌هاي آزادي بخش در سپاه پاسداران را برعهده داشت به چهار اتهام 1ـ رابطه با ساواك 2ـ قتل چند چهرة مذهبي و روحاني از جمله آيت الله شمس آبادي 3ـ خروج مقادير زيادي اسلحه و مهمّات از سپاه 4ـ ادعاي افشاگري عليه آيت الله خامنه‌اي در انتخابات رياست جمهوري 1364 و نيز افشاگريهاي او در ماجراي مك فارلين بود. بازداشت می شودو سرانجام پس از اعتراف اعدام می شود .
12- مهدی امینی زاده عضو سابق شورای مرکزی تحکیم وحدت با شکنجه مجبور به تخریب حزب خود و همفکرانش می شود .
13 - محمد عطریانفر ، محمد علی ابطحی ، هدایت الله آقایی ، مسعود باستانی و مهدی تاجیک پس از حوادث انتخابات 88 به خود زنی سیاسی مجبور می شوند .
------
اگر چه جمهوری اسلامی مانند حکومت پهلوی از مخالفان حزب توده و استالین به شمار می رود و هر گونه آرای استالین را نادرست می خواند ، اما این اختلاف سبب نمی شود تا جمهوری اسلامی نتواند در سیاست اعتراف های اجباری و اقرار های تحت فشار میراث دار استالین نباشد .
اعتراف های اجباری اولین بار در جریان محاکمه صدها نفر از مخالفان استالین بود :
" کسی به یکباره در میان صدها تن در دادگاه فریاد میزد که من را بکشید ، من به کشورم خیانت کرده ام و از گوشه ای دیگر گریه ها و فریاد های متهم بعدی بلند می شد و به جرم خیانتش به روسیه چنان کیفر خواست داغی علیه خود با اعتراف هایش به جا می گذاشت که دهان دادستان را حتی می بست "
کمتر کسی است که چنین اقرار هایی را محصول روالی طبیعی و به دور از فشار بداند چرا که به گواهی تاریخ کمتر کسی را می توان یافت که در حالت طبیعی علیه خود اعتراف کند و البته از این میان ماجرای ژان - ژاک روسو استثنایی عجیب بود هر چند کسی برای نگاشتن اعترافات روسو به مجازاتش بر نمی خیزد .
به بیراهه نرفته ایم اگر بگوییم آن چنان حکومت ایران از خلف خود در روسیه پیشی گرفته است که اگر استالین امروز زنده بود بیش از همه او شگفت زده می شد .
اگر زمانی استالین دادگاه های اعتراف را را برای نمایش قدرتش برگزار می کرد نه بحث هایی چون حقوق بشر به تکامل امروز مطرح بود و نه ارتباطات جهان به گونه ای بود که چون دوره حاضر با فشار یک کلید بشود از اخبار آن سوی جهان آگاه شد ، در حقیقت استالین دغدغه ای از نگاه جامعه جهانی نداشت تا به واسطه آن کمی ملایمت به خرج دهد .
تکرار این عمل در شرایط کنونی همانقدر ابلهانه و مضحک است که گمان کنیم در کنار بزرگترین تلسکوپ های جهان و ماهواره های مدرنی که در فضا رها هستند به اجبار از گالیله برای در مرکز بودن زمین در کیهان اقرار گرفته شود .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اسفند 1388ساعت 16:58  توسط farhad farzad  | 

فرض کنیم کسی وارد مغازه ای می شود و به جای آنکه بگوید " شیر و ماست می خواهم " بگوید " مرا سطلی ماست ده و ظرفی شیر ! " ، فروشنده قبل از هر چیز احتمالا به تماشای خریدار خواهد ایستاد چرا که هنجار طبیعی هر روزه رعایت نشده است ، این تغییر هنجار ها در حوزه ای به نام زبان شناسی بررسی می شود که اگر این اتفاق را تخصصی تر بررسی کنیم به بحثی در علم زبان شناسی می رسیم که به آن جانشینی و هم نشینی واژه ها می گویند که اولین بار توسط شخصی به نام فردیناند دو سوسور مطرح می شود .
وقتی کسی میگوید اوضاع سیاسی کشور بسیار خفقان آور است حرفی تکراری زده است اما طبق همان بازی زبانی اگر هوا را جانشین اوضاع سیاسی بگذاریم و سرد را در جای خفقان آور بودن بگذاریم و ناجوانمردانه در جای بسیار و شدید قرار بدهیم آنگاه بهتر در می یابیم که ترکیب ناب " هوا بس ناجوانمردانه سرد است " چگونه در ذهن اخوان ثالث جاری شده است .
این مسئله را اگر در سیاست باهم بررسی کنیم بی اغراق نیست اگربگوییم بزرگترین عامل اتفاقات سال های اخیر بحث ورود زبان شناسی به سیاست بوده است ، پس ببینیم چگونه :
-- انتخاب سید محمد خاتمی در سال 76 محصول یک خواست عمومی بود ، خواستی که تشنه حرفی تازه بود ، حرفی غیر از تکرار های هر روزه دشمن و استعمار و استکبار و ... و براستی بس که در آن سال ها کلماتی این چنین را شنیده بودیم احساس تکرار و ملال داشتیم و گاهی خستگی و بیزاری .
سال 76 خاتمی با زبانی تازه به میدان می آید و حرفی می زند که مردم پیش از آن تنها توهم و آرزوی آن را داشتند ، جامعه مدنی ، شایسته سالاری ، گفتمان ، و حرمت های انسانی و آزادی بیان حرف هایی نبود که به سادگی بشود از آن گذشت ، بسیاری از این حرف ها همان آموزه های مذهبی مان بود که بار ها به زبان حدیث و سوره و روایت در گوش همه خوانده شده بود کما آنکه گفتمان را در پس آیه و امرهم شورا بینهم می شد یافت و شایسته سالاری را در فهم عند اکرمکم عند الله اتقکم ، و نیز با کمی پیچ و تاب از لا اکراه فی الدین می شد به آزادی بیان و ادیان رسید . با این حال خاتمی زبان مدرن تری بر میگزیند و فریاد مرگ بر این و مرگ بر آن سر نمی دهدو به جای آن می گوید زنده باد مخالف من و این همان زبانی است که همیشه خاطره خرداد 76 را در ذهن تازه می کند و یادمان می اندازد که حقوقی چون آزادی بیان و آزادی انتخاب به دور از هر خشونتی وجود دارد .
خاتمی خوب می داند که برای هدفش به زمانی بیش از 4 سال و 5 سال نیاز دارد و این احتمال را هم می بیند که شاید مجالی در 4 سال بعد نداشته باشد پس هوشیارانه روشی را بر میگزیند تا پس از او این حقوق دغدغه مردم باشد و نه تنها روشنفکران .
-- خاتمی تکرار ها را در قالبی تازه می گذارد و بی شک تولد اصلاحات محصول همین نگاه است ، خاتمی گذشته را به سلابه نمی کشد و با احترام به پیش از خود منتقد اوضاع می شود و نوک پیکان اعتراضش به نادیده گرفتن نهاد های مدنی و حزب و مطبوعات نشانه می رود و این همان مسئله ای است که حکومت موافقتی با آن ندارد چرا که حکومت و مشخصا جریان راست سنتی به خوبی می داند باز شدن باب انتقاد و رشد اندیشه و سرایت آن از روشنفکران به مردم برایش چه هزینه ای خواهد داشت و خوب می فهمید توجیه و جلب رضایت مردم در این همه محدودیت های سیاسی و اقتصادی و فرهنگی یعنی چه !
شاید زمانی  بزبلا گردانی چون نوپا بودن انقلاب و جنگ و سازندگی را می شد یافت اما پس از گذشت 10 سال از جنگ و سر پا شدن انقلاب واقعا یافتن توجیهی قابل قبول در مقابل کمبود ها کار ساده ای نبود و این چیزی نبود که به مذاق حکومت خوش بیاید ، حکومتی که سال ها به بهانه های گوناگون از پاسخ رو بر تافته است .
سید محمد خاتمی در ماه های واپسین دوره دوم ریاستش بر دولت در جمع دانشجویان سخنرانی میکند و عده ای از معترضین او را هو می کشند و خاتمی جوابی چنین می دهد : " همین که بر شخص دوم مملکت هو می کشید و هراسی ندارید کار اندکی نبوده است . "
-- اینک انتخابات 84 ؛ خبری از حرفی تازه و طرح نیازی جدید در چنته اصلاح طلبان نیست ، هزاران نیاز تازه ندیده گرفته می شود ، معین وعده آبادانی میدهد  و در شعارهایش خود را به امیر کبیر می چسباند ، معین اما انقدر کلی وعده می دهد که سودی ندارد ، کروبی هم بخت خود را با وعده ای به اندازه 50000 تومان محک می زند ، معین و کروبی هیچکدام حرف تازه ای ندارند و گفتمانی به اصلاحات نمی افزایند ، محسن رضایی و قالیباف و لاریجانی و مهر علیزاده هم در بند همان تکرارها هستند و صد البته شعارهایی چون دولت امید و هوای تازه و ایران شایسته بی آنکه ریشه در ادبیات و سیاستی جدید داشته باشد نتیجه ای جز شکست نخواهد داشت .
کروبی و معین از آزادی و اصلاحات می گویند اما مشکل آنجاست که لباسی بر قامت حرف هایشان نیست جز همان جامه مستعمل و عاریه ای که از خاتمی به دستشان رسیده است .
نوموزونی جامه مهرعلیزاده را هم می توان به پوشیدن پیژامه در میهمانی عروسی دانست ، لاریجانی و رضایی از همان یک دست کت و شلوار قدیمی 20 ساله شان استفاده می کنند و قالیباف از این میان لباسی از گنجه رضاخان بیرون می کشد غافل از آنکه این لباس بر تن خود رضا خان هم وفا نکرده بود .
اعتماد به نفس هاشمی عاملی است که او آنقدر به تناسب و ترکیب جامه اش ایمان داشته باشد که در پی پوشاندن لباسی دیگر بر قامت اندیشه هایش نباشد .
کروبی و معین از نقد خاتمی هراسانند و رضایی و قالیباف و لاریجانی صلاح را در انتقاد از هاشمی نمی بینند و مهر علیزاده خود را در اندازه ای نمی بیند که به نقد هاشمی و خاتمی بپردازد ، هاشمی هم یقینا نمی تواند منتقد خودش باشد ، در این میان محمود احمدی نژاد 27 سال پس از انقلاب را از بیخ و بن به چالش می کشد تا از گمنامی به نماد سخنی تازه برای مردم چهره عوض کند .
احمدی نژاد خودش را برای شرکت در عروسی ساده ای در دره شور ایلام و علی آباد سفلی آماده می کند نه برای تالاری در بالای شهر پایتخت و این جامه ای تازه است که احمدی نژاد برای پوشش گفتارش برگزیده است .
احمدی نژاد از خاتمی آموخت که به ادبیات جدید و بازی زبانی تازه نیاز دارد اما در گفتار از او تقلید نمی کند او دست به نقطه ضعفی دیگر می گذارد ، احمدی نژاد در شمایل مسیحی ساده زیست و درد آشنا حرفهای تازه میگوید و آنقدر در بازی زبانی اش در همذات پنداری با عامه جا می افتد که گویا قرار است همان گودوی موعود لاکی و پوزو در کنار تک درخت خشک این بیابان باشد .
پیروزی احمدی نژاد در دور اول اعتراض بی پرده کروبی را به دنبال دارد تا داستان خواب 2 ساعته او ضرب المثلی در تاریخ انتخابات بشود و در دور دوم اعتراض هاشمی رفسنجانی از تقلب ها به جا می ماند و نامه ای که همه را به خدا واگذار می کند .
هر چند موارد تخلف انتخابات 84 بسیار فراوان بود اما به راحتی هم نمی توان جایگاه و محبوبیت ناگهان محمود احمدی نژاد در میان مردم و به ویژه جمعیت کم درآمد که ناشی از همان زبان و ادبیات جدید بود را نادیده گرفت لیکن همگان اذعان داشتند که آرای او به اندازه ای نبود که بتواند کروبی و مهم تر از آن هاشمی را پشت سربگذارد .
خاتمی در پی تلفن ها گزارش های متعدد تخلف به وزارت کشور میرود ، اتفاقی در اتاق امن شمارش آرا می افتد که هنوز هم مجهول است و همین چند دقیقه ماندن در پشت درهای بسته کافی ست تا لحظاتی بعد خاتمی با وجود تمامی حواشی و اتفاق های عجیب و گزارش های مختلف تخلف جمله تاریخی اش را بر زبان آورد:
این انتخابات سالم است .
دوربین های تصویر برداری از گروه های نامعلوم در اتاق امن شمارش آرا حضور دارند که البته عزت الله ضرغامی هم در تماس تلفنی با فرزند کروبی از آنها اظهار بی اطلاعی می کند و در نهایت خبر پیروزی محود احمدی نژاد توسط همین دوربین ها به واحد پخش سیما می رسد .
احمدی نژاد با تمام اطمینانی که از چگونگی انتخابات دهم دارد اما باز هم به دنبال زبانی تازه است تا شائبه ها را در انتخابش دومش بکاهد و این در حالی است که کارنامه خوبی  در سیاست داخلی و در سیاست خارجی در دست ندارد و افاضات ناگاه اطرافیانی چون رحیم مشایی و بهبهانی و رحیمی هم  به مذاق برخی حامیانش خوش نیامده بود .
در چنین شرایطی احمدی نژاد چاره ای ندارد جز آنکه تغییری کوچک اما اساسی درقاعده بازی های زبانی فردیناند دوسوسور ایجاد کند و به ناچار سیاستی از آموزه های ماکیاولی را به آن می چسباند تا معجونی از دروغ و بازی زبانی به دست آید ؛ دروغ و تخریب به جای حقیقت احترام می نشیند تا در محور هم نشینی اعجازی به دست آید که بتواند سیاه را سفید نشان دهد .
محمود احمدی نژاد سهم خواهی بزرگ راست سنتی از جریان حکومت است ، سهمی که زمانی با آیت و جلال الدین فارسی بدست نیامد تا وعده دهه 60 در دهه 80 محقق شود ، از یک سو با چنین پیشینه ای بعید است اتحاد دو جریان راست سنتی و رادیکال فضا را پس از این برای عرض اندام جریان اصلاح طلب آزاد بگذارد و از سوی دیگر خود محمود احمدی نژاد بعید است از چنین ماترکی چشم بپوشد و البته همین دلبستگی و عادت احمدی نژاد و حلقه اطرافش است که آنها را پی در پی به دنبال میانبری به دور قانون می کشاند ؛ قانونی که بارها و بارها دور های کامل احمدی نژاد را بر گرد خود دیده است و پس از آن برگه های محدود جریمه های الصاقی را نیز به پشتیبانی آشنایان اداره عدم خلافی پاره کرده است  این همان دغدغه ای از روزی که قانون را دور زدن برای احمدی نژاد کفایت نکند و از روی آن بگذرد
و این چنان دغدغه بزرگی است که جنبشی بزرگ به اعتراض ش برخیزد .
حالا بیایید جمله " حرف ها و اعتراض های من بی شک روزی به ثمر خواهد نشست " را با هم با همان قاعده جانشینی و هم نشینی با هم بخوانیم و البته پیش از ما و برای ما فروغ فرخزاد این کار را انجام داده است :
دست هایم را در باغچه می کارم
سبز خواهم شد ، می دانم !
 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 16:51  توسط farhad farzad  | 

چه بخواهیم و چه نخواهیم ( یا بهتر بگویم چه بخواهند و چه نخواهند ) جریان اصلاح طلبی متوقف نخواهد شد ، شاید بگویید خیلی مطمئن می گویم که البته غیر از این هم نیست و من این حرف را با اعتقاد تمام می نویسم و برای اثبات آن دلیل دارم .

من این اطمینان را با نگاهی گذرا به تاریخ اصلاحات و سختی ها و فشار هایی که بر گرده اش آمده بع دست آورده ام ، البته که ذات سختی و فشار به تنهایی دلیل کافی برای این این مدعا نیست که بیشتر دلیل آن استحکام و قوامی است که جنبشاصلاحات در پس این سختی ها پیدا کرده است .

زیاد تاریخ رابه عقب ورق نمی زنم و چند مثالی ازاین چند سال پس از انقلاب می آورم تا ببینیم چگونه از پس همین اجبار ها و تهدید ها اصلاحات نه تنها متوقف نشد که به مردم غیر سیاسی هم رسید .

قبل از اینکه موارد را بشمریم فقط بگذارید شعفم ( هر چند در این دوران سخت ) را با شما در میان بگذارم از اینکه تا 13 - 12 سال پیش ذات مردم با حقوق شهروندی و مدنی شان غریبه بود اما امروز این جریان در نهاد یکان یکان مردم جا خوش گرفته است ، اعتراض سکوت مردمی 25 خرداد 88 دغدغه مردم بود از زوال حقشان اگرنه هیچ رهبر اصلاحاتی و هیچ روشنفکری بیانه و فراخوان و دعوتی برای اعتراض صادر نکرده بود .

با هم مرور می کنیم :

1-

گروه های فشار در سال های اصلاحات به صورت منسجم عمل می کنند ؛ انصار حزب الله به سخنرانی در مجمع مدرسان حوزه علمیه مشهد می تازند و در کنار آن دفتر تحکیم وحدت را هم بی نصیب نمی گذارند ( البته دفتر تحکیم وحدت بارها مورد نوازش و تفقد انصار قرار می گیرد ) ، تجمع قانونی دانشجویان در پارکلاله با ضربه های چوب و چماق این گروه مواجه می شود ، سینما آزادی لنگرود هم پس از نمایش فیلم آدم برفی از حمله های این گروه در امان نمی ماند ، در تاریخ انقلاب اولین بار نماز جمعه در اصفهان برگزار نمی شود و این میسر نبود مگر با تلاش های بی وقفه انصار ولایت که قبل از آن به مدرسه صدر بازار اصفهان هم حمله کرده بودند .

2-

کارناوال های عاشورا در شهرک غرب راه می افتد و توسط روزنامه های یالثارات و شلمچه به جریان اصلاحات و شخص خاتمی نسبت داده می شود ( که البته خاتمی از شکایت خود نسبت به این دو روزنامه صرف نظر می کند )

3-

زندان اوین در مدت کوتاهی به خانه دوم فعالان سیاسی اصلاح طلب بدل می شود ، فرج سرکوهی ، ابراهیم یزدی ، عباس معروفی ( که هنوز هم در غربت به بی گناهی و غیر سیاسی بودن خود اصرار دارد ) ، اکبر گنجی ، محسن کدیور ، عبدالکریم سروش ، علی افشاری ، محسن سازگارا ، رامین جهانبگلو ، ید الله سحابی و غلامحسین میرزا صالح و ... از این جمله اند .

پاسخ ایت الله یزدی رییس قوه قوه قضاییه وقت در سوال خبرنگارخبرگزاری جمهوری اسلامی که از وی جریان بازداشت ها را می پرسد چنین است :

" به شما که جریان چیست ! مگر باید به شما هم بگوییم !! "

4-

نمایش قدرت در برابر اصلاحات با دادگاه غلامحسین کرباسچی شدت میگیرد که در پی آن کرباسچی به زندان روانه میشود و در پی آن شهرداران مناطق 17 گانه  تهران استعفا می کنند .

5-

هر چند دوران نخست دولت اصلاحات اوج شکوفایی مطبوعات در ایران است اما بد نیست نگاهی به نشریات توقیف شده به حکم مستقیم و غیر مستقیم دادگاه مطبوعات و دادستان تهران بیاندازیم :

جامعه - شرق - توس - نشاط - کیان - هم میهن - خانه - زن ( به جرم توهین به حفاظت اطلاعات ناجا !!!! ) - راه نو - آریا - همشهری جهان - نوید اصفهان -      صبح امروز - خرداد ( این روزنامه حتی با بمب صوتی هم تهدید می شود اما رسانه ملی هم چنان بی اعتنا از آن می گذرد ) - آوا - جوان - آدینه - فردا - ایران - آبان - هویت خویش - آزاد ( چاپ کاریکاتوری از نیک آهنگ کوثر که تصویر یک تمساح است و دمش را دور گردن یک روزنامه نگار افکنده است ) - سلام - شهروند امروز - اعتماد ملی - اندیشه نو - ایران و ...

6-

دادگاه میکونوس ( در این دادگاه فردی که عریان است آثار شکنجه و جراحات روی بدنش را به حاضرین نشان میدهد و در تلویزیون حکومتی ایران با شطرنجی کردن تصویر واقعیت وارونه می شود و حرکت وی به عنوان توهینی به ایرانیان و نظام ایران به مخاطب معرفی می شود که البته اتفاقات پس از این دادگاه بر همگان آشکار است .

7-

استیضاح عبدالله نوری با تعداد آرایی که از حاضرین در مجلس هم بیشتر بود انجام می گیرد و تذکر نماینده های موافق در قبال این تخلف آشکار سودی نکرد تا وزیر کشور خاتمی عزل شود . 

8-

حمله به عطا الله مهاجرانی به دلیل اعطای فضای آزاد به رسانه ها

9-

نمایش قدرت مخالفان اصلاحات از دادگاه فراتر می رود و به ترور و قتل های زنجیره ای می رسد و البته در مقابل این خشونت ها حتی می توان طرح به دره انداختن نویسندگان و روشنفکرانی که در سفر ارمنستان بودند را هم نادیده گرفت ( چرا که در نهایت با تمام تلاشها اتوبوس حامل دگر اندیشان و دگرباشان (!!؟)  به دره نمی افتد و پس از آن حتی اصل موضوع هم انکار میشود .

10-

رد صلاحیت ها در انتخابات شورا ها هم فشار بزرگی بود کهبر جریان اصلاحات در آن مقطع وارد شد ، در اوج فعالیت های جناح اصلاح طلب افرادی چون حجاریان ، نوری ، عطریانفر ، اصغر زاده ، علیزاده طباطبایی و حکیمی پور و ... به دلیل عدم احراز صلاحیت ازورود باز می مانند .

11-

جریان اصلاحات در این تلاش است تا ایران وجهه مناسبی در جهان بیابد از یک سو سید محمد خاتمی در سفر های خارجی خود از امنیت و آرامش در ایران دم میزند و از سوی دیگر  برای تخریب این وجهه جهانگردان اسپانیایی و ایتالیایی در کرمان ربوده میشوند ، همچنانکه نیرو های ناشناسی به جهانگردان در اصفهان حمله ور میشوند و در زمانی دیگر خبر نگاری پرتغالی در مرز ایران و پاکستان ربوده میشود .

اوج این تخریب ها را می توان در آستانه مذاکرات ایران و مصر در سال 78 جستجو کرد هنگامی که هم زمان با این مذاکرات در تهران گروهی از تصویر خالد اسلامبولی پرده برداری می کنند .

12-

حادثه کوی دانشگاه پس از توقیف روزنامه سلام صدمات زیادی بر اصلاحات وارد کرد و انصار حزب الله ضرب شست خود را با زبان چوب و باتوم و چماق به دانشجویان معترض نشان می دهند ،سردار نقدی فرمانده نیروهای نظامی که به کوی دانشگاه وارد می شوند تبرئه می شود و عجیب تر آنکه او از خاتمی شکایت می کند ، سرانجام حکومت کل ماجرا را به یک ریش تراش ختم می کند .

13-

بیانیه شدید اللحن جامعه روحانیت مبارز که البته بیشتر به یک فحش نامه می ماند علیه خاتمی منتشر می شود .

مهدوی کنی در آن سال ها می گوید : خاتمی گفت انتقاد کنید ما هم انتقاد کردیم .

14-

انتخابات 84 انجام می شود و دوربین هایی در اتاق امن شمارش آرا حضور دارند که حتی ضرغامی ریاست سازمان صدا و سیما هم از اینکه آنها متعلق به چه گروهی هستند اظهار بی اطلاعی می کند و در نهایت خبر شمارش آرا و پیروزی محمود احمدی نژاد توسط همین گروه ناشناس به واحد پخش صدا و سیما تحویل می شود و اینگونه پیروزی احمدی نژاد اطلاع رسانی می شود .

15-

انتخابات هفتم و هشتم مجلس شورای اسلامی هم انتخابات عجیبی است چرا که تقریبا نشانی از جنبش اصلاحات در نمایندگان دیده نمی شود چرا که همگی رد صلاحیت می شوند .

16-

اعتراف های تلویزیونی پیاپی هم از آن سختی هایی بود که جریان اصلاحات تحمل کرد ؛ هاله اسفندیاری ، رامین جهانبگلو ، کیان تاجبخش ، علی افشاری ، محمد عطریانفر ، وسعود باستانی و محد علی ابطحی و ... از جمله کسانی هستند که در تلویزیون ملی ( !!؟ ) ایران اقرار به اشتباه و خطاهای بزرگ خود می کنند .

-

هرچند این مسائل بر دوش جنبش اصلاحات سنگینی کرد اما آیا گمان می کنید توانست این جنبش را متوقف کند یا از بین ببرد ؟

پاسخ من آن است که خیر ، جریان اصلاحات توقف نداشت و امروز روند آن نیز بهتر شده است چرا که از روشنفکران به مردم احاله شده است و شاید بی اغراق نباشد اگر بگوییم در کنار هر فعال سیاسی که در زندان به سر میبرد صد ها نفر از توده غیر تخصصی سیاسی نیزهستند .

آیا ایستادگی جنبش اصلاحات پس از این همه فراز و نشیب دلیل خوبی نیست تا من بخواهم با اعتقاد بگویم چه بخواهند و چه نخواهند اصلاحات در جریان است ؟

پی نوشت :

1- چون بنا داشتم در مورد اعتراف های تلویزیونی مطلبی کامل تر بنویسم در این پست تنها اشاره ای گذرا به آن کردم .

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم بهمن 1388ساعت 0:14  توسط farhad farzad  | 

جامعه سیاسی ایران همواره در برخورد و تلاقی با رقیب مشکل داشته , چه این رقیب در قامت حزب باشد و چه در قالب فرد و یا  حتی آلترناتیوی بالفعل , این موضوع جدا از دیدگاه صفر و صد ؛ واقعیتی است نسبی در احوال جامعه سیاسی ما و هر چقدر هم یک طرف رقابت بیشتر در محوریت قدرت قرار بگیرد , کنشی سخت تر با دیگری خواهد داشت .

- حزب توده در ایران حتی فرصتی رسمی برای برای بیان مواضعش نمی یابد و به جرم خیانتی که هرگز هم اثبات نمی شود غیر قانونی اعلام می شود . " محمد رضا شاه پهلوی " در گفت و گو ی خود با " فالاچی " به صراحت ,  ترحم به اعضای این حزب را دیوانگی می خواند و سر انجام این رقابت ,  حذف حزب توده به سلیقه شاه است .

پس از انقلاب هم اعضای حزب توده چون کیانوری ، محمد علی عمویی ، م.ا.به آذین و ... در تلویزیون مجبور به اعتراف و خودکشی عقیدتی می شوند .

- حزب اجباری رستاخیز در دهه 50 هم  شاید  درک رقابت در جامعه سیاسی ایران را کمی روشن تر کند , هر چند این طرح در عمل به اجرای کامل نمی رسد اما زاویه مناسبی است برای نمایش روند حذف و محو احزاب .

- راست سنتی به ادعای مالکانه خود اجازه هیچ دخالت مهمی را به چپ نمی دهد و دهد 60 در ایران عملا مفهوم گنگ و نارس رقابت را نشان می دهد , چپ اسلامی گاهی به اندیشه التقاطی هم متهم می شود .

- در سال های بعد و در عصر اصلاحات تلاش بی وقفه رادیکال های چپ در حذف شخصیت سیاسی " هاشمی رفسنجانی " خلاصه می شود هر چند بعدها بد سلیقگی و کج فهمی برخی اعضا توجیهی برای جبران اعلام می شود .

در هر حال رئالیسم سیاسی تقابل افکار در سیاست ایران تقریبا نشان می دهد که حذف رقیب معمولا پرکابردترین روش بوده است و امروز نیز به دنبال همان سابقه است که اگر حذف و محو احزابی چون " سازمان مجاهدین " , " جبهه مشارکت " و " تحکیم وحدت " بزرگترین دغدغه رقیب باشد و تعجبی هم برنیانگیزد .

 

 - خصلت حذف و محو در ساختار سیاسی ایران بیشتر از هر چیز ریشه در چند ویژگی دارد :

1 ) جامعه سیاسی ایران همواره از عدم تجربه پذیری از گذشته آسیب دیده است , اگرچه شاهد تحلیل های مختلف از یک اتفاق هستیم اما پای عمل به قانون سابقه و عادت به همان راه آزموده پیشین رفته ایم .

بعید است اگر گمان کنیم که راست سنتی در ایران نمی داند که از روند جامعه تک حزبی در نهایت طرفی نخواهد بست و نیز عجیب تر اگر تصور کنیم که رادیکال های اصلاح طلب نمی دانستند که طرح حذف رقیبی قدرتمند همچون " هاشمی رفسنجانی " در سالهای اول اصلاحات به سودشان نخواهد بود .

ساده انگارانه است اگر بگوئیم اصلاح طلبان نمی دانند که مشارکت در هدف ثابت چقدر سودمند است , اما آیا چگونه سال 84 که می توانست سال مفهوم توافق برایشان باشد سالی جز چند پارگی و انشعاب برایشان نیست ؟ انشعابی که می توانست آنها را  تا مرز نابودی پیش ببرد و تاوان همین اشتباه است اگر امروز در میان پوپولیسم گرفتار باشند و از آن بنالند .

2 ) سیاستمداران ما از اینکه رقیب را به رفیق تبدیل کنند عاجز هستند و عجیب تر آنکه نه تنها چنین نمی کنند که رفیق را نه به رقیب که به دشمن تبدیل می کنند .

چگونه است که سیاستمداری چون " اوباما " به حسابی نه چندان پیچیده در می یابد که هم به تفکر رقیب نیاز دارد و هم به پشتوانه مردمی و عمومی آن و تنها در پس زیرکی و درک او از این موضوع است اگر " هیلاری کلینتون " در صدر وزارت خارجه دولتش می نشیند و بدین ترتیب احتمال اپوزسیونی بالفعل را خنثی می سازد و بزرگترین رقیب دموکرات هم به نزدیکترین رفیق لیبرال دموکرات تبدیل می شود .

3 ) سیاست در ایران عموما به عنوان علم تلقی نمی شود کما آنکه با کمی اغماض , تعداد مفسرین و نظریه پردازان سیاسی در ایران را می توان به تعداد جمعیت ایران شمارش کرد .

چه به نقدی ناشیانه و چه در تعریفی نادانسته هر کس عالمی است از علم در دسترس سیاست و نظریه پردازی که گاه به شکل دگماتیسم جنبه ای ایدئولوژیک به خود می گیرد و زبانی می شود از تکرار یک مونولوگ با گوشی که هرگز میل شنیدن منطق نمی کند .

4 ) ورود به عرصه سیاست گاهی خلق الساعه و هیجان زده است و گاهی به لطف بخت و اقبال اتفاقی دسترسی به هرم قدرت که نمونه دسترسی به روش بالا رفتن از دیوار یک سفارتخانه از همین جمله است .

در چنین عرصه سیاسی که معمولا جمعیت حد اکثری آن به ذات و مفهوم آن تعلق ندارد راهی به رهی نیست .

از یک سو سیاستمدار حرفه ای ما در ظاهر عدم تمایل به قدرت یکسره در پی دوام و بسط قدرت سیاسی خود است که این تناقضی است واقعی هرچند غیر اصولی و دست های مجهول قدرت معمولا از چنین خصلتی نشات می گیرد که گاهی در بروز یک آشفتگی , حدس عامل آشفتگی به همین سبب مشکل می شود و به پیوست آن , یافتن راه چاره ای برای آن مشکل تر.

5 ) سیاستمداران ما همواره مدعی داشتن سینه موسع و آغوش گشوده به روی هر تفکری هستند و به جرات کمتر دولتمردی داشته ایم که دست کم جمله معروف اما تکراری " بکار گیری کلیه ظرفیت های موجود جامعه فارغ از دیدگاه های سیاسی آنان " را دستمایه ایدئولوژی خطابه و مشی کاری اش معرفی نکرده باشد , جمله ای که بدون استثنا ء در بدو ورود هر مدیری از ریاست جمهور گرفته تا بخشدار دورترین گوشه های علیا و سفلی , جز فتح باب و آغازی برای جلب اعتماد شنوندگانش کارکردی فراتر نخواهد داشت , سخنی که پس از مدتی اندک , جز در موزه تکرار حرف های سیاسیون , مکانی امن تر برای از یاد بردن نخواهد یافت , زمانی بعد دایره مصادیق تنگ تر و تنگ تر می شود و دست آخر واژه " ظرفیت های موجود " در نقاب تفکری تقلیل یافته به " ظرفیت های موجود هم عقیده " تبدیل می شود و این چنین است که مفهوم " حزب یعنی خودم " رشد می کند تا محلی باشد برای آرام گرفتن تفکر نادرست موازی و مساوی دانستن یک عقیده با تمام وطن !!  طعنه روبرت میشل به  تفکر  " وطن عبارتست از من و من یعنی وطن "  لویی چهاردهم بی شباهت به همین نگاه  نیست.

6 ) صورت نمادین و سمبولیک رقابت بیشتر از نمودهای حقیقی تغییرات است , به عبارت دیگر صورت بندی رقابت در شعارهای سیاسی است و یا ارائه آمار , حال آنکه رقابت نه بر اساس شعار و ارائه آمارهای خوشبینانه که بر اساس قبول عامه و پذیرش مردم است که واقعیت می یابد و یقینا " بنجامین دیزراییلی " وجه نادرست کارکرد آمار را در جامعه سیاسی درک کرده بود وقتی به طنز می گفت دروغ بر سه نوع است  1- دروغ  2 – دروغ شاخدار و

3- آمار  !!!

 خطابه و شعار آنچنان مورد توجه سیاستمدار ماست که فرصت چگونگی اجرای همان شعار نیست ,  بیشترین زمان احزاب در صدور بیانیه و جوابیه صرف می شود تا آنجا که اصل اندیشه و خواست کلی از یاد برود و البته این هم فرایندی است که در اعجازی عمومی به به علاقه اجتماعی تبدیل شده است , علاقمندی به صحبت پیرامون یک مبحث تا خود آن مبحث !! و دست آخرشکل گیری عادتی که  کلیات و حواشی را بپسندد .

7 ) جامعه سیاسی ایران همواره از نقد هراس داشته و نقد هم تا آنجا مجاز است که به کلیات بپردازد و این همان روشی است که سیاستمداران ما همواره به آن علاقه نشان داده اند , بحث در کلیات , قرائت های بزرگ , نظریه پردازی های کلان و یا خطابه گویی های کلی اما بی هدف !

نقد جزئیات  را کسی تاب نمی آورد و اگرچه منتقد گاهی علنا محکوم نمی شود اما باور کنیم که به چشم یک اپوزسیون بیگانه و معاند نگریسته می شود .

8 ) سیاستمداران ما همواره به انتظار زمانی برای تلافی هستند و به همین سبب می توان گفت حافظه آنان آکنده از گفتار و رفتار دیگران است و این حافظه و قدرت ضبط مثال زدنی ابزاری است برای یادآوری  زمان مناسب تلافی و فرصتی که بشود  بی دلهره بی رودربایستی های معمول سیاسی سر حریف را به سقف چسباند . دلخواه ترین راه جبران  که رقیب هرگز برنخیزد .

- بی شک حذف رقیب چه خواسته و عامدانه به تلافی و چه ناخواسته به عادت , هیچکدام به موازات منفعت اجتماعی نخواهد بود و حداقل ضرر آنکه محک ارزش و عیار سنجش ادعا را از دست داده ایم و این همچون ادعای قهرمانی آن کشتی گیرخواهد بود که مسابقه اش را با آدمک برگزار کرده و برده و به دور افتخار بوسه بر چهار گوشه تشک هم می زند .

اگر زمانی شکل گیری انقلاب و به دنبال آن جنگ پیش می آید گله ای نیست اگر رقابت احزاب آنچنان محسوس نیست چرا که در آن مقطع , تمرکز بر جنگ اولویتی فراتراز خواسته های جناحی داشت , چنانچه در آن مقطع ذهنیت صاحبخانه ای و مالکانه جناح سنتی مجالی به چپ نمی داد تا چپ همچنان ناراضی بماند لیکن درک این نکته بسیار مهم است که در آن مقطع اقدامی چشمگیر از جناح چپ به منزله سهم خواهی  صورت نمی گیرد اما این بدین معنی نخواهد بود که چنین روندی پایدار بماند و هیچ حزب و گروهی نتواند افکارش را بیان کند چرا که جامعه نیازمند تفکرات مختلف است و برآمدن احزاب مختلف و انشعاب های پی در پی نه امری مذموم که روالی ناگزیر است .

- سازمان مجاهدین در سال 58 تاسیس می شود , در سال 61 انشعاب می کند , در سال 65 با اجازه امام منحل می شود و سال 70 مجددا فعالیت خود را آغاز می کند , تحکیم وحدت حزب دیگری است که به چپ می زند و تفکرات اصلاحی دارد , ادوار دانش آموختگان و دانشجوئی را ایجاد می کند و شاخه های تخصصی آن سازمان می یابد ,اساسنامه  جامعه روحاینت مبارز در سال 57 با تاکید امام (ره) و حمایت ایت الله مطهری ایجاد می شود که از انشعاب روحانیون چپگرای همین حزب در سال 68 مجمع روحانیت مبارز هم ایجاد می شود , مدیران اصلاح طلب دولت پنجم و ششم با مبنای اقتصادی – اجتماعی حزب کارگزاران را در سال 74 تاسیس می کنند ,  جبهه مشارکت و حزب اسلامی کار در سال 77 اعلام موجودیت می کنند . حزب اسلامی کار خبر گذاری ایلنا را تاسیس می کنند تا رسانه نیز به صورت رسمی به کار گرفته شود , جامعه اسلامی مهندسین تخصص را در حزب می افزاید و دز مشی سیاسی خود بیشتر به میخ راست می کوبد تا به نعل چپ , پس از انتخابات 84 و اعتراض مهدی کروبی  حزب اعتماد ملی تشکیل می شود و در چنین فضایی هر چند پر کش و قوس و پر از دغدغه  احزاب به حیات سیاسی خود ادامه می دهند , برخی احزاب صاحب روزنامه هستند , برخی صاحب خبر گذاری , گاهی نقد می کنند  گاهی اعتراض و مخالفت اما عملی در جهت حذف و محو پیش نمی آید  تا خیالمان آسوده باشد که احزاب به سوی حرفه ای شدن می روند اما به یکباره و یکروزه فریاد وا اسلاما و وا وطنا  برسر چند حزب بلند می شود و در پی اش به عادت تلافی , فرایند محو پیش می آید و دوباره سنت کج فهمی رقابت با تمام تلخی اش نمایان  می شود تا یکباره دیگر دوره کنیم که سیاست علم است , در کنار رقیب مفهوم می یابد , سیاست حاصل درک تجربه های گوناگون است ,  سیاست باید نقد شود و سیاست نیازمند تحمل است .

تمسخر و و ریشخند ادعای لویی چهاردهم در در طنز تلخ و پر طعنه " حزب یعنی خودم " امروز قضاوتی است عادلانه بر اثبات حقانیت ناگزیر آزادی و دموکراسی .

 رقابت,آزادی و دموکراسی بسیار پر هزینه است اما غیر قابل انکار و " زنده باد مخالف من "  هزینه زیادی نیست مقابل تکرار ریشخند و طعنه های گزنده .

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم بهمن 1388ساعت 19:38  توسط farhad farzad  | 

http://ab-baba.persiangig.com/%D8%AA%D8%B1%D9%88%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D9%87%D8%A7%D8%AF%20%D9%81%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AF%20copy.jpg

چند جمله کوتاه می نویسم تا مقده ای به دست آید :

1- میرزا رضا کرمانی بیش از صد سال پیش با تپانچه پنج تیر روسی که در جامه ملبس زنانه اش پنهان کرده بود به ناصر الدین شاه شلیک می کند و او را ترور می کند.
امروز میرزا رضا کرمانی مظهر مبارزه با استبداد و خودکامگی قاجار است ، حکومت ارزش بزرگی را برای وی قائل است .
2- از نواب صفوی و جمعیت فدائیان اسلام  با عنوان مبارزی آزادی خواه و جنبش ضد دیکتاتوری یاد می شود . سریالی به پاس تلاش نواب صفوی و با هدف بزرگداشت او از رسانه ملی پخش می شود ، دایره اعتبار نواب به شهر داری ها هم می رسد تا نام او به عنوان عصاره تفکر جمهوری اسلامی بر بزرگراه ها و خیابان ها نقش ببند .
3- فدائیان اسلام هم چنان مظهر ضد استبداد هستند هر چند برادران امامی اصفهانی با همکاری نواب صفوی از اعضای فدائیان احمد کسروی نخست وزیر با سواد و تاریخ نگار ایران را به همراه منشی اش حداد ترور کرده باشند .
4- خلیل طهماسبی که او هم از اعضای دیگر فدائیان است اقدام به ترور رزم آرا می کند ، خلیل طهماسبی رزم آرا را خائن می داند و همین دلیل برای او کافی است تا رزم آرا را که برای شرکت در مجلس ختم آیت الله فیض در مسجد شاه حضور یافته با ضرب سه گلوله ترور کند .
خلیل طهماسبی بسیار مورد توجه جمهوری اسلامی است و نام او در تقویم های دوران جمهوری اسلامی هم چنان ماندگار است تا کرامت او تنها به روایت انقلاب از تاریخ حواله شود .
5- بخارائی اقدام به ترور حسنعلی منصور می کند و این اقدام کافی است تا نام بخارائی در نگارش های تاریخی از زبان جمهوری اسلامی با عنوان چهره های فداکار و آزادی خواه ثبت شود .
6- سروان خالد اسلامبولی که با دیدگاه های انور سادات در پیمان کمپ دیوید مخالفت دارد ، انور سادات را در جریان بازدید از رژه ای نظامی ترور می کند .
نام یکی از خیابان های تهران به افتخار و پاسداشت این حرکت به نام خالد اسلامبولی تغییر می کند .
7- سعید عسکر در سال 1378 ، سعید حجاریان را با شلیک گلوله ای که صورتش ترور می کند ، سعید حجاریان هر چند زنده می ماند اما زندگی کمتر از دست و پنجه ای هر روزه با مرگ ندارد ، قسمتی از اندام عصبی او از بین می روند تا روزگار سعید حجاریان به روی ویلچر سپری شود .
سعید عسکر با پشتیبانی حکومت آزادانه در درتهران و شهر ری  زندگی می کند و اسم رسمی هم پس از آن اتفاق برای خود دست و پا کرده است .
8- اسامه بن لادن بزرگترین تروریست جهان هرچند همواره زندگی مخفیانه دارد و ترس از دستگیری و محاکمه دلهره اصلی زندگی اش بوده است اما سال هاست دلهره ای حداقل از وضعیت اعضای خانواده خود ندارد چرا که دولت ایران تنها به حکم انسانیت و هیچ چیز دیگرخانواده 30 نفری بن لادن را در باغی نزدیک تهران اسکان داده است تا بن لادن دیگر دغده ای از اوضاع خانواده اش نداشته باشد .
9- علی وکیلی راد در سال 1994 در فرانسه به اتهام ترور شاهپور بختیار آخرین نخست وزیر حکومت پهلوی دستگیر می شود .
جکومت ایران دراقدامی برای حمایت و باز پس گیری این فرزند میهنش پیشنهاد معاوضه او را با کلوتید ریس فرانسوی که دراتفاقات پس از انتخابات 88 دستگیرشده بود به دولت فرانسه مطرح می کند .
10- مصطفی مازح جوان لبنانی و ابراهیم عطایی دانشجوی فلسفه دانشگاه تهران نامشان را به عنوان اولین کسانی که به قتل سلمان رشدی اقدام می کنند ثبت کردند ، ابراهیم عطایی و مصطفی مازح در اقدامشان موفق نیستند و خودشان کشته می شود.
حکومت ایران به شخصیت محبوب مازح و عطایی افتخار می کند . جریان تصویر سازی های مازح از آن پس روی در و دیوار شهرها آغاز می شود .
11- قتل های زنجیره ای و ترور روشنفکرانی چون پوینده ، سعیدی سیرجانی ، محمد مختاری و داریوش و پروانه فروهر و دیگران خشم همگان را بر می انگیزد و چگونگی قتل ها ( مخصوصا پروانه فروهر که سینه های وی هم بریده می شود ) دل هر انسانی را به درد می آورد .
حکومت ایران سکوت را ترجیح می دهد و هر چند می توانست با تقبیح آن به نفع خودش استفاده کند اما روزنامه سلام را هم به جرم افشای قتل های زنجیره ای و افشای سعید امامی توقیف می کند .
12- از مقراهی عامل اصلی حادثه بمب گذاری لاکربی پس آزادی و بازگشت به لیبی توسط معمر قذافی همچون یک قهرمان استقبال می شود و این گونه تروریسم را به جشن می نشینند اما این برای جمهوری اسلامی دلیل نمی شود که حمایت بی دریغ و دوستانه خود را ازلیبی دریغ کند .
13- عباس کیا رستمی طعم گیلاس را در اعتراض به دیدگاه هایی می سازد که ایران را حامی تروریسم می داند تا بگوید در ایران حتی کسی حاضر نیست در مقابل پولی هر چند بسیار چند بیل خاک به روی کسی بریزد و این گونه با تفکر تروریسم منتسب به ایران مقابله می کند ، حکومت حتی منفعت حاصل از این نگاه را درک نمی کند و تلاشی در معرفی این فیلم به جهان ندارد تا بار کوتاهی حکومت در رسالت ارائه پیام را کیارستمی به تنهایی به دوش بکشد و بخشی از   تلطیف نگاه جهانی را مدیون او باشیم و نه دغدغه حکومت .
-
ای کاش این چند جمله بتواند این سوال را در ذهنمان شکل دهد که جمهوری اسلامی چه اندازه با تروریسم مخالف است !
حقیقتا سخت است پذیرش اینکه حکومتی هم داعیه انزجار از تروریسم را فریاد کند و هم اینگونه در عمل بر حمایت از تروریسم اصرار ورزد .
سیاست حکومت ایران در مواجهه با تروریسم را می توان سیاست یک بام و دو هوا دانست ؛ سیاستی که از یک سو خالد اسلامبولی را تا حد یک اسطوره بالا می برد و سعید عسکر را پس از ترور آزادانه در خیابان رها می کند و و بر عمل خاتمی می تازد به جرم همدردی اش با مردم حادثه دیده 11 سپتامبر و از سوی دیگر خود را بزرگترین دشمن تروریسم در جهان بداند .
در واقع پرسش اصلی این یادداشت ، برای یافتن پاسخی است تا روشنگر نمود عملی حکومت در مقابله با ترور باشد و اینکه کدام سیاست اجرایی فارغ از بحثهای کلامی و ادعاهای گفتاری توانسته حرکتی باشد تاآن را ایستادگی و مبارزه اش علیه تروریسم بخوانیم ؟
- اگر تمام این موارد را شائبه ای بدانیم که در ذهن من - حداقل به عنوان شاهدی اوضاع - شکل گرفته است و همه را حاصل سوء تفاهم برداشتی شخصی بدانیم ، از آن سو چه کسی می تواند برای رفع این سو تفاهم و حذف چنین شائبه ای موردیرا مثال بیاورد که در عملکرد حکومت جمهوری اسلامی به تنهایی پاسخ تمام این سولات باشد ؟ این سوالی است که هر چند آن را محصول ذهنی مغرض بدانیم اما بی تردید در ذهن بسیاری افراد جریان دارد حال آنکه نی توان ذهن افراد را سانسور کرد پس بهتر شاید آن باشد که حکومت جوابی برای آن بیابد ، جوابی غیر از تهدید و توجیه !

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم بهمن 1388ساعت 15:31  توسط farhad farzad  | 

http://ab-baba.persiangig.com/%D9%81%D8%B1%D9%87%D8%A7%D8%AF%20%D9%81%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AF.jpg

درحال حاضر احزاب کشور تبدیل به دو جریان شده اند که شدیدا در مقابل یکدیگر قرار گرفته اند ، یک طرف جناحی است تازه به قدرت رسیده که تقریبا دخالتی در اتفاقات منجر به انقلاب 57 نداشته است و در سوی دیگر جناحی است که می توان آن را هسته پدید آورنده انقلاب دانست .

از میان چهره های جناح نخست تنها دو یا سه چهره چون آیت الله یزدی و جنتی را می توان نام برد که در فرایند انقلاب نقش داشته اند و دیگرانی چون محمود احمدی نژاد ، رسایی ، رادان ، مصباح یزدی و ثمره هاشمی و... در آن زمان یا دخالتی در سیاست نداشته اند و یا سن سالشان به تاثیر گذاری در آن مقطع نمی خورد با این حال این نسل به رهبری محمود احمدی نژاد به ادعای آرمان های انقلاب ائدیولوژی مقابله با نسل پیشین را با خود آورده است و از هیچ ابزاری برای رسیدن به این هدف نمی گذرد ، چه این ابزار برانگیختن مردم از فراز منبر باشد و چه محدود کردن رسانه و نقد وتحلیل یک سویه و چه طرح شعارهای پوپولیستی و مردم برانگیز برای تضعیف جامعه مدنی و چه ایجاد نهادهای امنیتی موازی با نهادهای رسمی و چه آنکه بخواهد هزینه فعالیت سیاسی در جامعه را از طریق دستگیری دانشجویان و مردم و پخش اعتراف ها بالا ببرد ، چنین عملکردی هر گونه محملی را برای گفتگو در فضای یاس آلود جامعه که به انسداد سیاسی رسیده است از بین می برد تا تنها شاهد دو قطب باشیم ؛ قطب مومنان حکومت و قطب ناباوران آن .
محمود احمدی نژاد را توده حامیانش گرچه مومن به حکومت می دانند اما در حقیقت بیشترین آسیب را برای حکومت به ارمغان آورده است که این آسیب در پشت تبلیغات گسترده او مخفی مانده است ، تلاش جناح قدرت برای خارج کردن نهاد رهبری از مرکز چالش های سیاسی در راستای همین منفعت انجام می شود ، محمود احمدی نژاد با ایجاد سپر حفاظتی در اطراف رهبر شکاف و فاصله ای با دیگران می اندازد و از همین فرصت استفاده می کند تا هم تبلیغات را به سمت دلخواهش بکشاند و هم برجریان مخالفش بتازد و این زیرکی احمدی نژاد در فهم چنین مسئله ای است که توانسته مخالفان و منتقدانش را مخالفان و منتقدان رهبر نشان بدهد تا در نهایت انبوه مخالفانش را در برابر رهبر قرار بدهد و سپس خودش را تنها حامی و دلسوز ولایت و رهبری معرفی کند تا به این روش هم بر فدرت خود بیافزاید و هم به اتهام مخالفت با رهبری و نظام بر مخالفانش بتازد و نیز هراسی از آن هم نداشته باشد که بر که تاخته است ، ناطق نوری و فرزندانش یا میر حسین موسوی و همسرش و یا هاشمی رفسنجانی و کل خانواده اش ...
این شخصیت محمود احمدی نژاد اصول گرایان را نیز به دردسر و اضطراب انداخته است که عملکرد او نه تنها وجهه ای به جناح راست نمی دهد که افراط ها و رادیکال گری هایش از اعتبار این جناح هم می کاهد و این موقعیتی است برآمده از خوی افراطی گری که زمانی بازرگان را چنان به تنگ آورده بود که می گفت : دعا می کردیم باران بیاید ، سیل آمده است .
احمدی نژاد زمانی به حکم هاشمی رفسنجانی به استانداری اردبیل می نشیند و در روال معمول و به حساب حرمت ها در سابقه سیاسی احمدی نژاد را باید امروز در دسته طرفداران هاشمی می دیدیم اما شگفت آور آن است که بیشترین کینه و حساب کشی احمدی نژاد از هاشمی رفسنجانی است و شگفت آور آنکه رهبر نیز حرفی به حمایت قاطع از دوست دیرینه اش هاشمی نمی زند .
آیا نقش هاشمی درجریان انتخاب آیت الله خامنه ای به عنوان ریاست جمهوری ایران هم در گرفتن رضایت امام خمینی برای ورود روحانیت به دولت و هم در فرستادن مرتضی غفوری به عنوان رقیب صوری برای آزاد جلوه دادن انتخابات نادیده گرفت ؟
هاشمی رفسنجانی سال 68 بزرگترین حامی آیت الله خامنه ای است تا او را به عنوان مناسب ترین شخصیت در جایگاه رهبری تثبیت کند و نظر اکثریت مجلس خبرگان را جذب کند و چنین می شود .
بی شک آیت الله خامنه ای بهتر از هر کس وفا داری و پشتیبانی هاشمی رفسنجانی را به خاطر دارد اما چرا دوست دیرینه خود را در مقابل محمود احمدی نژاد نادیده می گیرد ؟
رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام و رییس مجلس خبرگان کنونی و رییس مجلس سابق ، قائم مقام فرمانده کل قوا زمان جنگ و 8 سال رئیس جمهور ایران ، آیا امروز فتنه ای است علیه نظام یا کسی است که خیلی ها او را خود نظام می دانند پس آیا او فتنه ای علیه خویش است ؟
مقام رهبری در حمایتی بی سابقه نظرات محمود احمدی نژاد را به خودش نزدیک تر می داند تا نظرات هاشمی رفسنجانی ، احمدی نژاد اما جسورانه از رهبر هم می گذرد و حکم حکومتی به تن اسفندیار دولت کارسازی نمی کند و تا رحیم مشایی هم چنان محبوب رئیس جمهور بماند و پست های حساس از وی دریغ نمی شود ، اتفاقی که حاشیه اش به هیات وزیران می رسد و در پی آن وزیر اطلاعات که همواره به پیشنهاد رهبر بوده است به دلیل ناکارامدی اش توسط احمدی نژاد به تحقیر عزل می شود تا مفهوم اطاعت از ولایت را بهتر بدانیم ، آیا این حقیقت کوچکتر از آن است که طرفداران ولایت که دل در گرو احمدی نژاد گذاشته اند را به فکر وادارد که خود احمدی نژاد اما چقدر دل در گرو رهبر گذاشته است ؟
محمود احمدی نژاد در فرمان رهبر به جذب حد اکثری و دفع حد اقلی هم پای بند نیست همچنانکه دیگر ولایت مداران چون شریعتمداری و قاضی مرتضوی و احمدی مقدم هم نیستند و اتفاقات پس از انتخابات 88 مهر تاییدی است بر همین ادعا .
در لطیفه ای آمده است شخصی چراغ جادویی می یابد و 3 آرزویش را به غول چراغ می گوید ، ثروت و منصب های بزرگ برآورده می شوند اما غول هم از برآوردن آرزوی سوم عاجز است و آن شخص آرزو کرده بود که مهرش بر دل خلق بیافتد .
حقیقت آن است که که به تبلیغ و اجبار کسی بر دل مردم نمی نشیند همان گونه که به زور و ارعاب مهر کسی از دل بیرون نمی رود .

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام دی 1388ساعت 2:19  توسط farhad farzad  |